احمد بن محمد حسينى اردكانى

224

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

حمل مىتوان كرد كه جوهرى است متكمّم ذو وضع متحيّز زمانى . پس تبدّل مقادير و ايون و اوضاع موجب تبدّل وجود شخصى جوهرى جسمانى است . و اين است معنى حركت در جوهر ، زيرا كه وجود جوهر جوهر است چنان كه وجود عرض عرض است . « 1 » فصل يازدهم در بيان حقيقت سكون و اينكه مقابل حركت كدام سكون است و آيا مىتواند شد كه جسم از حركت و سكون خالى باشد يا نه . بدان كه براى عدم حركت جسم دو معنى متصوّر است : يكى حصول مستمرّ براى جسم در اين يا كم يا كيف يا غير آنها . و ديگر عدم حركتى كه از شأن جسم باشد . و قوم متّفقند بر آنكه اسم سكون مخصوص معنى عدمى است ، به دو دليل : اوّل : آنكه حركت بالاتّفاق با سكون مقابل است ، و تقابل متحقّق نمىگردد مگر در صورتى كه سكون عدمى باشد ، زيرا كه اين معنى مقرّر است كه بايد حدود متقابلات متقابل باشند ، و در تعريف حركت مذكور شد كه كمال أوّل لما هو بالقوّة . پس بايد كه در حد سكون مقابل جزئى از اجزاء اين تعريف اخذ شود . پس اگر سكون را وجودى اخذ نماييم بايد كه كمال را بر حال خود باقى گذاريم ، زيرا كه هر وجودى كمال است . پس بايد كه مقابل يكى از دو قيد ديگر را اخذ نماييم و يا بگوييم كمال ثان لما هو بالقوّة ، و يا بگوييم [ 148 ] كمال أوّل لما هو بالفعل . و بنا بر اوّل لازم مىآيد كه پيش از هر سكونى حركتى باشد و الّا ثانى نخواهد بود ، و بنا بر ثانى بايد كه بعد از هر سكونى حركتى باشد و الّا اوّل نخواهد بود ، و هر دو لازم باطلند ، پس هر دو نيز باطل خواهد بود . پس بايد كه در رسم سكون مقابل كمال را اخذ نمود ، و آن امرى است عدمى . امّا اگر اوّل سكون را وضع نمايند و آن را وجودى گيريم و بگوييم كه سكون حصول جسم است در حيّز ، ناچار بايد كه مقيّد گردانيد به حيّزى كه مشعر به استمرار يا آنچه مرادف آن باشد . پس ناچار بايد كه زمان يا چيزى كه لازم زمان باشد در آن اخذ شود ، به اين طريق كه سكون حصول شىء است در مكان واحد در زمانى يا بيشتر از آنى يا آنكه قبل از آن و بعد از آن در آن باشد . و جميع اين قيود را تعريف نمىتوان نمود مگر به حركت كه مفروض آن است كه شناخته نمىشود مگر به سكون ، و از اين دور لازم مىآيد .

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الاسفار ، ج 3 ، صص 103 - 104 ( با تفاوت ) .